مرتضى مطهري
280
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
ثانياً از كجاى علم فهميديد كه دنيا ناظم واحدى ماوراء اين علتهاى منظم دارد ؟ مگر آنكه بگوييم مقصود نويسنده كه منكر جدايى طبيعت و ماوراء طبيعت است همان خود طبيعت است . بنابراين عين انكار خدا و سپر انداختن در مقابل ماديين است . ثالثاً قرآن طبيعت را به عنوان خدا معرفى نمىكند ، به عنوان اثر صنع خدا معرفى مىكند . رابعاً صيغهء معلوم و مجهول يعنى چه ؟ عالِم نيز با صيغهء معلوم تعبير مىكند و علت را نشان مىدهد . ثمرهء حصر علم به تجربيات : خامساً مسئلهء مجهول نه اين مجهولْ لاينحل است و نه انبيا از مردم خواستهاند در برابر اين مجهول سكوت كنند . ثمرهء انحصار علم به تجربيات ، درماندگى در اين اشكالات است . سادساً ديگر جايى براى فاعل كل و ناظم اصلى باقى نمىماند . عمده اين است كه اولًا نويسنده خيال كرده موحدين طرفدار معجزه هستند و معجزه يعنى اينكه فعلى بدون علت طبيعى وجود پيدا كند ، پس علم آن را نقض كرده است و سخن ديگرى جانشين آن كرده است . ديگر اينكه طبيعت و ماوراء طبيعتى نيست . ميان خدا و طبيعت نبايد جدايى انداخت . اين اساس اشتباه اين كتاب است . 12 . مسئلهء نظم به معنى نظم غايى عبارةٌ اخرى از وجود نقشه و طرح قبلى است ( 1 ) . 13 . اما مسئلهء هدايت و راه هدايت . نظم حركات اشياء و طرز كار كردن آنها مىرساند كه گذشته از ساختمان منظم مادى آنها نيرويى در كار است كه اشياء را به سوى مقاصد كمالىشان هدايت و رهبرى مىكند ( 2 ) . پس اصل هدايت يعنى اصل رهبرى . نقطهء مقابل اصل نظم ، اصل اتفاق است . گفتيم كه با اتفاق و تصادف نمىتوان تشكيلات اشياء را توجيه كرد . اگر كسى
--> ( 1 ) رجوع شود به ورقه هاى يادداشت توحيد و خداشناسى . ( 2 ) البته اين نيرو همان طورى كه در مباحث « عشق » اسفار گفتهايم امرى زايد بر وجود آنها نيست ، وجود آنها عين عشق و هدايت است .